گر ایزد ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری؟؟؟؟
کسانی که هر روز از آزادی اندک خود بهره میگیرندبه تدریج آن را میگسترند
کسانی که آن را به کار نمیگیرنددر می یابند آزادی چنان تحلیل میرود که سر انجام فقط نفس
میکشند...
یعنی همان نمایشنامه ای را اجرا میکنند که توسط والدین٬همکاران یا جامعه نوشته شده
است
پیروزی های شخصی بر پیروزی های عمومی مقدم است٬نمیتوان این فر آیند را معکوس کرد
همان گونه که پیش از کاشتن نمیتوان درو کرد!
خداوندا به هر کس میوه ی سنگین عشق را هدیه میکنی٬شاخه ی وجودش را
میشکنی...چرا؟
*میوه ی عشق کیلویی چند؟؟؟
خوب دقیق نمیدونم چی میخوام بگم ولی:
میدونی سالی که گذشت سال مزخرفی بود (برای من!)...بیخیال ...مهم اینه که تو دیگه برام
مهم نیستی...
-----------------------------------
چند ماهیه میخوام یه زندگی جدید شروع کنم دلم برا خودم تنگ شده بود...دارم پیداش میکنم
-----------------------------------
از اوایل اسفند به لطف دوستم!یه سگ ناز دارم اسمش "رافی"هست٬ ۳ماهشه...عشق منه
...میدونی وفای این سگ می ارزه به وفای کسی که ادعا میکرد تو سال سگ به دنیا اومده و
با وفاس...
----------------------------------
راستی به احتمال زیاد این بلاگ ۲ نفره میشه...
*گور بابای تو و تمام خاطراتت
من همچنان گرفتار سنگینی سکوتی هستم که....
من همچنان با شیوا...
من همچنان ...
با توام هوی آشغال میشنوی ؟؟کاش یه روز تو بوی گنده خودت خفه شی...
*داره خیلی شخصی میشه...
خیلی معطلی سر خودت
ببین اینا کین دور و برت...
می خواستن اینجوری بشه(شایدم میخواستی)
هوام بیفته از سرت...(هوا بود؟؟؟)
پدر لیلی عاقل بود
عاقل ها را که میشناسی
تا دلت بخواهد منطق دارند
منطق که بد نیست
خوبش عالیست
از این منطق ها نه
از آن ها که درش میمانی
ترجیح میدهی در برابرشانن خفه شی
ولی دم بر نیاری
میدانی که چه میگویم؟؟
از آنها که بسیار حق به جانب مینمایند
یادت باشد!
منطق بیهوده منطق عقلانی را میسوزاند
که احمق عاقل را میرنجاند
و احساس را می خشکاند
آن همه خون
آن همه جان را
به تنهایی میجنباند...
یادت باشد که ککمتر مجنونیست که بی دلیل
و یا با اختیار خود
مجنون ششده باشد
مجنون را میگویم نه محزون
کاش گاه میتوانستیم بزرگتر ها را تربیت کنیم
که دام ها را همیشه
پخته ها برای نپخته ها میگذارند...
تا پخته شوند؟؟؟
نه تا آتش بگیرند
بسوزند
خاکستر شوند....
هميشه
لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت
زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر
غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان
كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي
آنچه از دست رفته آه مي كشیم...روزگار بدیست شیوا...
هنوز بودنت تکراری نشده بود که رفتی...
نبودنت هیچ وقت عادت نمیشه...هیچوقت...
*هنوزم رفتنت عین روزای اول بوی تازگی میده...بوی نویی...مثه بوی گندی
که لباسای نو شب عید میدن...لعنت به...


لینک مطلب